Mi planta de naranja-lima

ISBN: 9500285339
ISBN 13: 9789500285339
By: José Mauro de Vasconcelos

Check Price Now

Genres

Childhood Children Classics Drama Favorites Favourites Fiction Novel Romance To Read

About this book

Una de las más importantes novelas de la nueva literatura brasileña. Muy elogiada por la crítica y calurosamente recibida por el público, Mi planta de naranja-lima, en páginas de gran colorido narrativo y extraordinaria fuerza, relata la historia de un niño que un día, de pronto, descubre el dolor y se hace adulto precozmente.Las ensoñaciones, la picardía, el sufrimiento, y la ternura del protagonista, atraerán al lector desde sus primeras páginas.

Reader's Thoughts

Jesús A. Rentería

Me identifiqué en más de una escena. Me encanta

Gabriel Granados

Mi planta de naranja-lima / Jose Mauro de Vasconcelos.... es como un amor, un amor de esos que no le puedes contar a nadie, no porque sea prohibido sino porque es un amor callado en silencio, de esos que aunque sientas celos o rabia no le puedes decir nada, es muy mio, muy intimo, que si lloras o ries sigue siendo tuyo y de nadie mas y que nadie entenderia que ese amor te haga llorar y te haga reir. Pues así es mi relacion con el libro, me ha hecho llorar 5 veces en momentos diferentes y no puedo seguir leyendo, me enojo y no lo puedo continuar hasta que se pasa y vuelvo a ser frio, pero lo abro y me vuelvo vulnerable y cuando menos me lo espero, la historia me trae con sonrisa en la cara y no paro de leer y como todo en la vida, nada es para siempre y de nuevo en pocas lineas mas me vuelve a llevar al otro lado. pfff estoy aunas paginas de acabar y no quiero que acabe....

Maryam Shahriari

بعضی کتابا رو آدم باید بخونه تا ببینه هنوز انسان هست یا نه. هنوز درک داره یا نه، احساس داره یا نه...‏درخت زیبای من از اون کتابایی هست که آدم باید بخونه تا خودش رو باهاش محک بزنه. ببینه می‌تونه باهاش بخنده و گریه کنه یا نه. ببینه بعد از خوندنش حالش خوب میشه یا نه، به دنیا یه جور دیگه نگاه می‌کنه یا نه، در برابر آدما احساس مسئولیت بیشتری می‌کنه یا نه...‏.....زه زه 5ساله این کتاب رو عاشقمهمینتنها وصفم از این کتاب همین یه جمله‌س. تنها چیزی که چند سال پیش هم بعد از خوندنش تونستم بنویسم همین بود. در وصف می‌نگنجد این بچه. :)‏دوباره‌خوانی: سه‌شنبه 31مرداد91

Alberto Jacobo Baruqui

¡Ahh la vida tras los ojos de un niño... Siempre tiene tanto que enseñarnos! No cabe duda que es una novela muy importante en la literatura Brasileña donde Jose Mauro de Vasconcelos deja de entrenar boxeadores para disponerse claramente a darnos una lección y "entrenar" nuestros corazones en las bellas artes de la Ternura; Logrando describir con gran dulzura, el bello y muchas veces mal entendido corazón del pobre Zezé y los golpes que la vida le tiene reservados para hacerle crecer, aún con su picardía y peculiar visón, anticipadamente.Nos narra con descripciones claras de colores, olores y sinsabores, historias, travesuras, fantasías y sentimientos, un relato con una fuerza que quedará grabada en el lector que acompañe paso a paso al pequeño protagonista de 5 años, quien se hablará de inmediato con nuestro espíritu, con una naturalidad que solo los pequeños de esa edad pueden lograr, para explicar su mundo y sus sueños con sus propias palabras.Su planta de Naranja-Lima, sus padres, sus hermanos; Gloria, sus vecinos y sus pocos pero grandes amigos ("Portuga" como el más), lo acompañan en este anticipado tiempo para dejar su ninez y darle entrada a la llegada del dolor.Una joya que probablemente pueda arrancarte algunas lágrimas por temas como la inocencia, la injusticia y la belleza.AJ

Tandis Toofanian

درد به معنای کتک خوردن تا حد بیهوش شدن نبودبریدن پا بر اثر یک تکه شیشه و بخیه زدن در داروخانه نبوددرد یعنی چیزی که دل آدم را درهم می شکندو انسان حتی قدرت آن را ندارد که سرش را روی بالِش حرکت دهد

Atiye

چه قدر زه زه کوچولو رو دوست دارم با همه ی شیطنتش با همه ی کودکی اش با همه فقری که خیلی زودتر از سنش با تمام وجود درک می کند. زه زه را دوست دارم آن زمانی که قربان صدقه برادر کوچکش می رود. آن زمانی که از پدر بیکارش و مادرش که در کارخانه کار می کند برای پرتغالی می گوید. آن زمانی که منتظر هدیه کریسمس است و به خاطر سن کمش نمی داند که نباید به روی پدرش بیاورد که امسال عیدی از او نگرفته است و وقتی که برادر بزرگش (آخر سر نفهمیدم چند تا خواهر و برادر داشت؟!!!!) به او می گوید که نباید دل پدر را می شکستی می رود و تمام روز کار می کند تا با دیدن سیگار دود کردن پدر شاید بتواند اشتباهش را جبران کند. اما او هنوز خیلی بچه است هنوز زود است که وارد دنیای بزرگترها شود. هنوز شش نه شش سال نه هنوز پنج وساله و نیمه است و معنای ترانه "زنی سر تا پا برهنه می خواستم..." را نمی فهمد و برای موضوعی که هنوز نمی داند سیلی بدی می خورد زه زه راست می گویی آخر چرا چیزهایی را باید برای کودکان تعریف کرد؟

Sunsethours

I'll always remember this book as the only one that made me shed a tear. Lovely, touching story.

Settare

نظرم به طور کلی راجع به کتاب : به نظرم ارزش بیش از یک بار خوندن رو حتـما داره .نثر ساده و روان و خیلی خوبی داشت، بعضی جاها توصیف های ادبی (؟) خیلی قشنگی داشت . نثرش با احساس بود، ینی میتونست به جز وقایع معمولی، احساسات و حالت های شخصیت هاشو به خواننده القا کنه . داستان جذابی هم داشت، یعنی از اون کتابایی که آدم وقتی میگیره دستش نمیتونه بذاره زمین . و این که نویسنده خیلی خوب (و نه خیلی مستقیم) مقصودش رو بیان کرده بود . خیلی خوب . دیگه این که پایان غیر قابل پیش‌بینی ای داشت . (و از این خوشم اومد - البته یکم ضد حال هم خوردم) شخصیت اضافه هم توی داستان نداشت . البته به نظرم لالا یه مقدار نقش چغندر ُ داشت بین خواهر برادر ها ، ولی کلا شخصیتا به اندازه بودن . واقعیت های اجتماعی رو خیــلی خوب بیان کرده بود ، ( مثلا این که بیایم از دید ِ یه "فقیر" به "فقر" نگاه کنیم ، یا از دید یه بچه‌ای که با خشونت باهاش رفتار میشه به "کودک آزاری" نگاه کنیم ، خیلی فرق داره با دید کلی خودمون از فقر و کودک آزاری و امثال این ها . ) دیگه این که از دوستی ِ راحت ِ یک آدم بزرگ با یک بچه 5 ساله خیلی خوشم اومد . فکر میکنم که این داستانش میتونست توی مکان ها و زمان های دیگه‌ای هم اتفاق بیفته . محدودیت سنی هم نداشت کتابش ؛ برای هرکسی میتونست جذاب باشه .نظرم راجع به شخصیت ها :زه زه ، شخصیت اصلی، خیلی خوب تونسته از زبون خودش، خودش رو برای خواننده توصیف کنه، احساسات و افکارش رو توضیح بده . ذهن خیلی جالبی داشت؛ به چیزایی دقت میکرد که شاید ما وقتی به سنش بودیم کم ترین اهمیت و توجهی هم بهشون نداشتیم، سرگرمی هاش و علایقش، همش، همشون خیلی دوست داشتنی و جالب بودن .خواهر و برادر هاش . لوئیس که واقعا نشانه یک بچه پاک و ساده 2 - 3 ساله بود . گلوریا برخلاف بقیه، میتونست ذهن برادر کوچیکش رو خیلی راحت درک کنه، برای همین هم بود که این قدر بهش کمک میکرد / باهاش مهربون بود به نظرم . توتوکا ، کلا شخصیت مهربون و خوبی داشت فقط اون کتک کاریش با توجه به شخصیتش برام خیلی عجیب بود . لالا که نقش چغندرو ایفا میکرد ؛ ژاندیرا هم زیاد نقش نداشت ولی از همون یه ذره ـش هم خوشم نیومد. (دختره‌ی کودک آزار!)پرتغالی . خیلی کم یابن آدم بزرگ هایی که این قدر قلب مهربانی داشته باشن و به خاطر تنبیه یه بچه پشیمون بشن، و در نهایت وابستگی شدیدی بین آدم بزرگ و بچه هه به وجود بیاد . همین طور آدم بزرگی که بتونه یه بچه 5 ساله رو درک کنه خیـلی کم پیدا میشه . برای همین از شخصیت ِ کم یابش خوشم اومد .یه اشکال هم توی ترجمه کتاب بود ، مثلا مینگینهو باید باشه مینگینیو ! (مثل رونالدینیو ، یکی بگه رونالدینهو مسخرس خب)و از این اسم ها هم تو کتاب زیاد بود .

Golrokh

zeze for ever!

Elifcan

çoçuk gelisimi ile ilgili egitim aldigim bu donemde ardarda okudugum iki kitabinda bir cocugun dilinden yazilmis olmasi tesaduf olmasa gerek... cocuk ruhunun masumiyeti sevgiye olan bu derece ihtiyaci yuregime dokundu ki bi zamandir cocuklara baska bakar oldum.. hele ki yoksulluk icinde yuregi kocaman cocuklar...

Mahdokht

این کتاب رو من دو سال پیش خوندم رمان فوق العاده ایهقهرمان کتاب یه پسر 4- 5 ساله برزیلیه به اسم زه زه،که تو خیالش با یه نهال پرتقال صحبت می کنه

Babak Habibi

روال زندگیش و بازیگوشیاش و فکرایه عجیب غریبش دوست داشتنی بود آدم رو یاد دوران بچگی خودش میندازه ، اینکه چجوری از کارایه خودش عبرت میگیره، کاراش باعث میشه بقیه چه فکری راجبش کنن و ... تیکه‌های احساسی خیلی زیاد داشت که احساسات آدم دست خوش تغییر میکرددر کل خوب بود

Faeze Taheri

پرتغالی: آدم نمیتواند با شعبده بازی ساده ای، زندگی اش را عوض کندکتاب خیلی خیلی خوبی بود، همزمان با خوندنش خندیدم و گربه کردم. زه زه دنیای قشنگی داشت که با وجود اون همه سختی خودش قشنگش کرده بود. رابطشو با برادر کوچیکش خیلی دوست داشتم و حتا غبطه خوردم. تعبیراشو راجه به حضرت مسیح هم دوست داشتم.

Amir Mojiry

کتاب فوق العاده ای بود. روایتی از کودکانه های زه زه، کودک دوست داشتنی فوق العاده باهوش و با محبت. کودک شش ساله ای که با صداقت فحش می دهد و با صداقت بقیه را آزار می دهد! اما فوق العاده دوست داشتنی است. با این کتاب، هم خیلی خندیدم و هم خیلی به شوق آمدم و هم گریه کردم.حتمن حتمن توصیه می کنم بخوانید.البته دو ضعف داشت کتاب که اولی زیاد اذیت کننده نبود و دومی تا حدی آزار می رساند!1- خود اثر، و لحن آن به نظر نمی رسید برای یک بچه چندان طبیعی باشد. یعنی فارغ از وجه جادویی و خیالی کتاب، نوع استفاده از واژه ها در کتاب، با شخصیت توصیف شده جور در نمی آمد2- ترجمه پر از غلط های املایی بود. گاهی در یک صفحه سه غلط! و این نمی دانم نشانه ی چیست!جایی هم بود در کتاب که گفته بود "قلب عجیبی ندارم" معلوم نیست این عبارت ترجمه ی چیست و به چه معناست! یعنی من که نفهمیدم.با این حال و با همه ی اشکال های دیگری که می توان به کتاب وارد کرد، اما دیوانه وار بودن شخصیت اصلی و اتفاق هایی که در کتاب می افتاد، من را به وجد می آورد.راستش در حین خواندن کتاب و خواندن رفتارهای شخصیت اصلی، یاد هدیه دهنده ی کتاب می افتادم!از جمله های زیبای کتاب: "باید بدانی که دل مردم باید خیلی بزرگ باشد تا تمام چیزهایی را که دوست دارند در آن، جا بدهند." ص 168.یک تکه از رویا پردازی های زه زه:می خواهم دوازده بچه داشته باشم و باز هم دوازده بچه ی دیگر. دوازده بچه ی اول همیشه بچه می مانند و هرگز هم کسی آن ها را کتک نمی زند. آن های دیگر مرد می شوند. و من از هر کدام آن ها می پرسم: بچه جان، می خواهی چه کاره شوی؟ هیزم شکن؟ خیلی خوب، این تبر و پیراهن چهارخانه. تو می خواهی در سیرک رام کننده ی حیوانات شوی؟ خیلی خوب، این شلاق و لباس... ص 222

سحر

روزی که این کتاب را خواندم حالم به اندازۀ کافی بود و نمی دانم چه فکر بی خودی بود که کردم، این فکر که یک کتاب خوب لزوما حالم را خوب می کند. کتاب را تمام کردم و ساعت دوازده و نیم شب بود و من زار زار گریه می کردم و دلم می خواست دنیا تمام شود.

Share your thoughts

Your email address will not be published. Required fields are marked *